<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي گرگان </title>
<link>http://goums.ac.ir/journal</link>
<description>مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان - مقالات نشریه - سال 1390 جلد13 شماره4</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1390/9/10</pubDate>

					<item>
						<title>جایگزین‌های جدید آنتی‌بیوتیک به عنوان محرک‌های رشد و سلامت</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1189&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>استفاده از آنتی بیوتیک ها در حیوانات اهلی، به عنوان محرک رشد و سلامت (AGPs) از اواسط دهه 1950 به بعد مورد توجه قرار گرفت. این آنتی بیوتیک ها به عنوان افزودنی های خوراکی در مقادیر بسیار پایین (5 تا 20 قسمت در میلیون) برای ممانعت از رشد جمعیت میکروبی بیماری زا موجود در دستگاه گوارش و بهبود رشد و عملکرد حیوانات اهلی مورد استفاده قرار گرفتند. مصرف نسبتاً گسترده و جهانی آنتی بیوتیک ها در صنعت دامپروری، باعث ایجاد مقاومت های آنتی بیوتیکی در باکتری ها، واکنش های آلرژیک در افراد حساس و خطرات مسمومیت مستقیم با این داروها و تهدید سلامت مصرف کنندگان شده است. ممنوعیت استفاده از آنتی بیوتیک از سال 2006 به عنوان محرک رشد و سلامت باعث گردید تا محققان جهان همواره به دنبال جایگزین مناسبی برای آنتی بیوتیک ها باشند. تحقیقات گسترده در مورد این جایگزین ها از دهه قبل آغاز گردیده است و می توان به بعضی از این جایگزین ها از قبیل پروبیوتیک ها، پربیوتیک ها، سین بیوتیک ها، یونوفرها، اسیدی فایرها و اسیدهای آلی و جدیداً به گیاهان دارویی و فایتوژنیک ها اشاره کرد. مطالعه حاضر به ارزیابی این ترکیبات به ویژه گیاهان دارویی و مکانیسم عمل آنها به عنوان محرک های جدید رشد و سلامت در حیوانات اهلی پرداخته است.</description>
						<author>سیدرضا هاشمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر مصرف داروی 3 و 4 متیلن دی اکسی مت آمفتامین در دوران حاملگی بر دستگاه تولید مثل موش BALB/c</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1190&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : دوران حاملگی یکی از حساس ترین و پرمخاطره ترین دوران زندگی است. مصرف موادمخدر از جمله داروی محرک و توهم زای اکستازی یا 3 و 4 متیلن دی اکسی مت آمفتامین (MDMA) می تواند مستقیماً این دوره را تحت الشعاع قراردهد. این مطالعه به منظور تعیین اثر داروی اکستازی در دوران حاملگی بر دستگاه تولید مثل موش ماده BALB/c انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 15 سر موش ماده از نژاد BALB/c با وزن تقریبی 25 گرم مورد استفاده قرار گرفتند. 10 سر موش در گروه تجربی و 5 سر موش در گروه کنترل به صورت تصادفی قرار گرفتند. حاملگی موش ها پس از تحریک تخمک گذاری با داروی PMSG+hCG و جفت گیری ثبت شد. داروی اکستازی به میزان mg/kg5 به گروه تجربی و سالین فیزیولوژیک به گروه کنترل در روزهای 7 و 14 حاملگی تزریق شد. پس از فیکس کردن نمونه ها، مقاطعی با ضخامت &amp;micro;m5 و فواصل منظم &amp;micro;m200 با استفاده از دستگاه میکروتوم دوار (Leitz, Germany) به صورت نمونه گیری تصادفی منظم از اجزاء دستگاه تناسلی موش تهیه گردید. از هر جزء دستگاه تناسلی 8 اسلاید انتخاب و پس از رنگ آمیزی با رنگ هماتوکسیلین- ائوزین، وضعیت فولیکول های تخمدان از نظر تعداد فولیکول های بدوی، اولیه، ثانویه، بالغ، Atretic و همچنین اجسام زرد و سفید و نیز ساختار بافتی لوله رحم، شاخ رحم، تنه رحم و واژن در دو گروه تجربی و کنترل با میکروسکوپ نوری مطالعه شد. نتایج حاصله از شمارش فولیکول ها با استفاده  از نرم افزار SPSS-17 و آزمون های کای اسکوئر و تست دقیق فیشر تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : میزان فولیکول های اولیه در گروه تجربی 18.42 درصد و در گروه کنترل به میزان 33.33 درصد افزایش یافت (P&lt;0.01). در حالی که فولیکول های بالغ در گروه تجربی افزایش چشمگیر داشت (P&lt;0.03). همچنین تعداد اجسام سفید در گروه تجربی کمتر از اجسام سفید گروه کنترل بود (P&lt;0.01). نتایج به دست آمده از فولیکول های بدوی ، ثانویه ، Atretic و جسم زرد تفاوت معنی داری را بین دو گروه نشان نداد. در نواحی لوله رحم و شاخ های رحم گروه تجربی تغییرات سلولی، به خصوص در مرز بین سلولی و در داخل لومن شاخ رحم مواردی با ماهیت ترشحی مشاهده شد. در دیگر بخش های مجاری تولید مثل شامل جسم رحم و واژن بین دو گروه تغییرات بافتی - سلولی ایجاد نگردید. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که اکستازی با دوز 5 میلی گرم بر کیلوگرم در موش های ماده باعث تغییرات بافتی بر روی ساختار سلولی بخش اولیه لوله های تولید مثل می شود. همچنین روند بالغ شدن فولیکول ها را سرعت بخشیده و در روند تبدیل آنها به جسم سفید اثر بازدارنده دارد.</description>
						<author>محمدعلی خلیلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر عصاره هیدروالکلی تاج‌خروس در کاهش شاخص‌های التهابی خرگوش‌های دارای کلسترول بالا</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1191&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : افزایش شاخص های التهابی شامل گلبول های سفید خون، فیبرینوژن، پلاکت و C-reactive protein (CRP) از مشخصه های بیماری عروق کرونر می باشد و از محل هایی غیر از عروق تولید می شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی تاج خروس در کاهش شاخص های التهابی خرگوش های هایپرکلسترولمیک انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 20 سر خرگوش نر نژاد نیوزیلندی با وزن 2000-1700 گرم در دانشکده علوم دانشگاه اصفهان در سال 1388 انجام شد. حیوانات به طور تصادفی در 4 گروه 5 تایی تقسیم شدند. گروه اول رژیم غذایی معمولی به مدت 75 روز و گروه دوم رژیم پرکلسترول به مدت 75 روز دریافت نمودند. خرگوش ها در گروه 3 و 4 برای 45 روز رژیم پرکلسترول دریافت نمودند و پس از آن به ترتیب در گروه سوم رژیم معمولی و گروه چهارم عصاره هیدروالکی تاج خروس (mg/kg.bw150) به مدت 30 روز دریافت نمودند. نمونه خون حیوانات در گروه های مورد مطالعه در ابتدا، 45 روز بعد و در انتهای مطالعه (75 روز بعد) جمع آوری گردید. سطح شاخص های التهابی سرم شامل گلبول های سفید خون، فیبرینوژن، پلاکت و CRP بررسی گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-13 و آزمون های ANOVA و دانکن تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : میزان CRP در گروه دریافت کننده عصاره (4.56+-8.14 mg/l) در مقایسه با خرگوش های با کلسترول بالا (گروه دوم) (4.6458+-17.8333 mg/l) کاهش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). تعداد گلبول های سفید در گروه دریافت کننده عصاره (8692.35+-20820 microliter) در مقایسه با خرگوش های با کلسترول بالا (گروه دوم) (17048.39+-42366.67 microliter) کاهش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). تعداد پلاکت ها و غلظت فیبرینوژن در گروه چهارم به ترتیب 35725.34+-502600 microliter و24.86+-208 mg/dl تعیین شد که در مقایسه با گروه دوم به ترتیب به میزان 59774.58+-638000 microliter و 46.52+-299.33 mg/dl کاهش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که عصاره هیدروالکی تاج خروس موجب کاهش سطح شاخص های التهابی شده و احتمالاً در کاهش آترواسکلروز نقش دارد.</description>
						<author>نجمه کبیری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثر تجویز پروفیلاکسی فنیل‌افرین مخاطی، آتروپین و افدرین وریدی بر تغییرات همودینامیک زنان با سزارین انتخابی به روش بی‌حسی نخاعی</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1193&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : تغییرات همودینامیک حاصل از بی حسی نخاعی و افت فشارخون حاصل از آن می تواند سبب کاهش پرفوزیون بافتی، افزایش خطر ایسکمی، سکته قلبی، نارسایی کلیه، آسیب های نخاعی و حتی ترومبوز وریدهای عمقی گردد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر تجویز پروفیلاکسی سه داروی فنیل افرین مخاطی، آتروپین و افدرین وریدی در تغییرات همودینامیک زنان با سزارین انتخابی به روش بی حسی نخاعی انجام شد. روش بررسی : این کار آزمایی بالینی دوسوکور روی 90زن باردار تک قلو، با سن حاملگی بیش از 37 هفته و با گروه ASA I, II مراجعه کننده به اتاق عمل بیمارستان هاجر شهرکرد به منظور انجام سزارین انتخابی تحت بی حسی نخاعی در سال 1388 صورت گرفت. زنان باردار به صورت تصادفی به سه گروه تقسیم شدند. گروه های اول، دوم و سوم به ترتیب 0.5 mg آتروپین وریدی، 5میلی گرم افدرین وریدی و 100میکروگرم فنیل افرین مخاطی بلافاصله قبل از انجام بی حسی نخاعی دریافت نمودند. قبل و بعد از انجام بی حسی نخاعی و بعد از آن هر 5دقیقه تا 30 دقیقه سپس هر 15 دقیقه تا دوساعت بعد از انجام بی حسی نخاعی فشارخون و ضربان قلب و تغییرات اشباع اکسیژن خون افراد توسط پالس اکسیمتری و فشارسنج اندازه گیری و ثبت گردید. هرگونه عارضه نیز در این مدت ثبت شد. در صورت افت فشارخون به کمتر از 80 میلی مترجیوه، 5میلی گرم افدرین وریدی به صورت مداخله ای به افراد تزریق گردید و مداخلات ثبت گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-11.5 و آزمون های آماری کای اسکوئر و آنالیز واریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : شاخص های همودینامیک طی مطالعه تغییر نمود؛ اما سه دارو اثر یکسانی در روند تغییرات فشارخون، نبض و اشباع اکسیژن خون داشتند (P&lt;0.05). تفاوت معنی داری در میزان افدرین اضافی دریافتی برای حفظ فشارخون سه گروه وجود داشت (P&lt;0.05). به طوری که در گروه افدرین بیشترین (56.7 درصد) و در گروه فنیل افرین کمترین (20 درصد) میزان افدرین اضافی تجویز گردید. میزان عارضه تهوع در گروه فنیل افرین (6.7 درصد) نسبت به دو گروه آتروپین وریدی (50 درصد) و افدرین وریدی (46.7 درصد) کمتر بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که برای جلوگیری از افت فشارخون متعاقب بی حسی نخاعی، می توان به طور پروفیلاکسی یکی از داروهای آتروپین، افدرین یا فنیل افرین را استفاده نمود. تجویز فنیل افرین با توجه به کاهش تهوع توصیه می گردد.</description>
						<author>کبری نوریان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر ویتامین E بر فعالیت آنزیم‌های پارا اکسوناز، سوپراکسیددیسموتاز و گلوتاتیون پراکسیداز و لیپیدپروفایل در بیماران مبتلا به بتاتالاسمی ماژور</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1194&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : یکی از مشکلات بیماران مبتلا به تالاسمی، آسیب بافتی ناشی از استرس اکسیداتیو در اثر انباشت آهن است. این مطالعه به منظور تعیین اثربخشی مکمل یاری ویتامینE بر فعالیت آنزیم های پاراکسوناز (PON)، سوپراکسیددیسموتاز (SOD) ، گلوتاتیون پراکسیداز (GPX) و لیپید پروفایل در بیماران مبتلا به بتاتالاسمی ماژور انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 60 بیمار مبتلا به بتاتالاسمی ماژور (25 مرد و 35 زن) با سن بیش از 18سال، در شهرستان گرگان طی سال 1388 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و شاهد تقسیم شدند و از نظر سن و جنس همسان شدند. گروه مداخله سه ماه تحت مکمل یاری ویتامینE به میزان 400 میلی گرم روزانه قرار گرفتند و گروه شاهد هیچ نوع مکملی را در این مدت دریافت نکردند. قبل از آغاز و در پایان دوره مطالعه نمونه های خون از همه بیماران جمع آوری شد و متغیرهای موردنظر شامل سطح سرمی ویتامین E، تری گلیسرید (TG)، لیپوپروتئین کم چگال (LDL-c)، لیپوپروتئین پرچگال (HDL-c)، ظرفیت کل آنتی اکسیدانی سرم (TAC) و فعالیت آنزیم های GPX، SOD و PON اندازه گیری شد. از Paired t-test برای مقایسه تغییرات متغیرهای مورد بررسی قبل و بعد از مداخله استفاده گردید. یافته ها : یافته ها نشان داد که در گروه مکمل یاری شده با ویتامین E ، افزایش معنی داری در سطح سرمی ویتامین E ، HDL-c ، فعالیت آنزیم PON و کاهش معنی داری در سطح GPX دیده شد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که مکمل یاری ویتامین E در بیماران بتاتالاسمی ماژور می تواند اثرات کاهنده بر استرس اکسیداتیو و پروفایل لیپید داشته باشد.</description>
						<author>مریم رف رف</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر ارتفاع کم پاشنه کفش روی فعالیت عضلات شکم دختران سالم با استفاده از الکترومیوگرافی</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1195&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : کاهش ارتفاع پاشنه کفش ممکن است؛ سبب افزایش میزان فعالیت عضلانی در گروه عضلات ناحیه شکمی شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر ارتفاع کمتر از حد استاندارد پاشنه کفش روی فعالیت عضلات شکم در دختران سالم انجام شد. روش بررسی : این مطالعه شبه تجربی به صورت قبل و بعد روی 48 دختر سالم در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران طی سال 1388 انجام شد. نمونه گیری به صورت غیراحتمالی در دسترس بود. 24 فردی که حداقل شش ماه از کفش هایی با ارتفاع پاشنه کمتر از مقدار 3.4 سانتی متر استفاده نموده بودند؛ در گروه اول قرار گرفتند و 24 فرد استفاده کننده از کفش دارای پاشنه استاندارد (3.4 سانتی متر) به مدت حداقل شش ماه؛ در گروه دوم قرار گرفتند. در مرحله بعدی از گروه اول خواسته شد تا برای شش ماه از کفش هایی با پاشنه استاندارد و با ارتفاع 3.4 سانتی متر استفاده نمایند. بعد از استفاده شش ماهه از کفش هایی با پاشنه استاندارد؛ آنان دوباره مورد آزمون قرار گرفتند. میزان فعالیت عضلانی رکتوس ابدومینوس و مایل خارجی با استفاده از دستگاه Kinsiologic Electromyography اندازه گیری شد. داده ها توسط آزمون های تی زوجی، مستقل و اسمیرونوف کولموگروف تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : میانگین و انحراف معیار فعالیت عضلانی برای گروه اول و گروه دوم در عضله مایل خارجی به ترتیب 3.15+-9.72 و 2.47+-7.87 میکروولت و در عضله رکتوس ابدومینوس 3.58+-11.60 و 3.46+-9.81 میکروولت تعیین شد. میزان فعالیت عضلات در گروه اول در دو مرحله قبل و بعد از استفاده از کفش دارای پاشنه استاندارد از نظر آماری معنی دار بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از کفش دارای پاشنه کوتاه تر از حد استاندارد، میزان فعالیت عضلات شکمی را افزایش می دهد.</description>
						<author>بیژن فروغ</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثر دو شیوه تمرینی حاد هوازی و مقاومتی بر غلظت فیبرینوژن پلاسمایی زنان فعال جوان</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1196&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : فیبرینوژن به عنوان یک شاخص التهابی، بخش اصلی از مسیر آبشاری انعقاد خون است که نقش مهمی در تصلب شرایین و عوارض ناشی از لخته زایی ایفاء می نماید. این مطالعه به منظور مقایسه اثر دو شیوه تمرینی حاد هوازی و مقاومتی بر غلظت فیبرینوژن پلاسمایی زنان فعال جوان انجام شد. روش بررسی : این مطالعه نیمه تجربی روی 20 زن سالم و فعال دانشجوی تربیت بدنی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری در سال 1388 انجام شد. افراد به صورت در دسترس و هدفمند انتخاب و سپس به دو گروه تمرین مقاومتی و تمرین هوازی تقسیم شدند. پروتکل تمرینی گروه هوازی شامل دویدن بر روی تریدمیل با 75- 65 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی تا رسیدن به واماندگی و در گروه مقاومتی اجرای شش تمرین با وزنه در سه ست و 7- 5 تکرار با شدت 80درصد از یک تکرار بیشینه بود. افراد از نظر متغیرهای آنتروپومتریک، حداکثر اکسیژن مصرفی، درصد چربی و سن همسان شدند. پس از 12 ساعت ناشتایی شبانه، نمونه های خونی در مراحل قبل، بلافاصله و 60 دقیقه پس از آزمون گرفته شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-12 و آزمون های کولموگروف- اسمیرونوف، تحلیل واریانس اندازه های تکراری، تعقیبی LSD و t مستقل تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : در هر دو گروه تمرینی مقاومتی و هوازی مقادیر فیبرینوژن بلافاصله بعد از تمرین افزایش یافت و در 60دقیقه ریکاوری تا سطوح بالاتر از مقادیر پایه بالا ماند. تغییرات فوق فقط در گروه هوازی معنی دار (P&lt;0.05) بود. در مقایسه بین گروهی سطوح فیبرینوژن، فقط تفاوت معنی داری در غلظت فیبرینوژن بلافاصله پس از تمرین و با سطوح بالاتر در گروه تمرین مقاومتی نسبت به تمرین هوازی مشاهده شد (P&lt;0.035). نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که اجرای یک جلسه تمرین حاد هوازی وامانده ساز با شدت متوسط ممکن است به افزایش کمتر سطوح فیبرینوژن پلاسمایی در مقایسه با یک جلسه تمرین مقاومتی با شدت 80 درصد یک تکرار بیشینه، منجرشود.</description>
						<author>سیدجعفر موسوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرات پاسخ‌های تطابقی و تقاربی با نگاه از میان عدسی‌های محدب در سه فاصله دید نزدیک</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1197&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : سیستم تطابقی معمولاً به صورت ثابت کمی خارج از تنظیم دقیق می باشد. عدسی های مثبت نزدیک قبل از پیرچشمی برای اختلالات حرکتی نظیر فزونی تقارب و اختلالات تطابقی تجویز می شود. این مطالعه به منظور ارزیابی تغییرات پاسخ های تطابقی و تقاربی با نگاه از میان عدسی های محدب در سه فاصله دید نزدیک در افراد با عیوب انکساری متفاوت انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه نیمه تجربی 42 نفر با دامنه سنی 17 تا 25 سال از بین دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی زاهدان در سال 1388 بررسی شدند. پس از اصلاح عیوب انکساری وضعیت فوریا با روش کاور تست متناوب ولگ تطابقی با روش تخمین تک چشمی با عدسی 2.00+ و بدون آن در 3 فاصله مختلف 30 ، 40 و 50 سانتی متر اندازه گیری شد و نتایج در دو جنس و عیوب انکساری متفاوت مورد بررسی قرار گرفت. پس از انجام معاینه و ثبت نتایج برای آنالیز از آزمون های تی زوجی، تی مستقل و آنالیز واریانس استفاده شد. یافته ها : میانگین لگ و میانگین فوریا در فواصل مختلف با عدسی و بدون عدسی تفاوت آماری معنی داری داشت (P&lt;0.05). میانگین لگ تطابقی در 3 فاصله دید نزدیک تفاوت معنی داری نشان داد (P&lt;0.017). میانگین فوریا و لگ در فواصل مختلف در سه گروه با عیوب انکساری تفاوت معنی داری را نشان نداد. نتیجه گیری : یافته های این مطالعه نشان داد که عدسی های مثبت نزدیک لگ تطابقی را کاهش می دهند. پیشنهاد می شود که از این عدسی ها به عنوان روشی برای کنترل نزدیک بینی بر اساس نظریه امتروپیزاسیون در نزدیک استفاده شود.</description>
						<author>منیره محجوب</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فراوانی خشونت خانگی بر زنان باردار شهر اراک (1389)</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1198&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : خشونت خانگی از جنبه های مختلف، مادر و جنین را با خطر مواجه می سازد. توجه و مقابله با این مشکل و پیگیری از طریق آموزش و مشاوره که در بهبود سیر حاملگی و زایمان مؤثر می باشد؛ نیاز به اطلاعات پایه در زمینه شدت، فراوانی و عوامل مؤثر بر خشونت خانگی دارد. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی و شدت خشونت خانگی بر زنان باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر اراک انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 400 زن باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر اراک در سال 1389 انجام شد. افراد با استفاده از پرسشنامه پایا و روا و مصاحبه سازمان یافته مورد بررسی قرار گرفتند. ابعاد خشونت های فیزیکی، عاطفی، کلامی و مالی با توجه به شدت آنها و همچنین عوامل مؤثر در بروز خشونت و راهکارهای مقابله ای مادران با خشونت مورد بررسی قرار گرفتند. داده هابا استفاده از آزمون های کای اسکوئر ، توکی و آنالیز واریانس یک طرفه تجزیه تحلیل شدند. یافته ها : شیوع کلی خشونت در دوره بارداری 34.5 درصد تعیین شد. شیوع خشونت های عاطفی، کلامی، مالی و جسمی به ترتیب 56درصد، 48درصد، 23درصد و 11درصد تعیین گردید. ارتباط معنی دار آماری بین سن ازدواج (P&lt;0.035)، مدت زندگی مشترک (P&lt;0.018)، ازدواج فامیلی (P&lt;0.001)، سطح تحصیلات (P&lt;0.001)، شغل زن و شوهر (P&lt;0.001) با شیوع خشونت در طی بارداری دیده شد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان دهنده شیوع بالای خشونت خانگی در دوران بارداری می باشد. لذا پیشنهاد می شود همه درمانگاه های مراقبت از بارداری، زنان باردار را از نظر مواجهه با خشونت خانگی غربالگری نمایند و همچنین مشارکت منابع جامعه، آموزش پزشکان و زنان در معرض خطر و نیز اجرای برنامه های حمایتی برای زنان آسیب دیده توصیه می شود.</description>
						<author>اکرم بیاتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>آگاهی و عملکرد زنان نسبت به خوددرمانی با دارو براساس مدل اعتقاد بهداشتی</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1199&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : داروی بدون عارضه وجود ندارد و مصرف بی رویه و خودسرانه داروها به عوارض داروها می افزاید. این مطالعه به منظور تعیین آگاهی و عملکرد زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر اصفهان نسبت به خوددرمانی با دارو براساس مدل اعتقاد بهداشتی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 385 نفر از زنان مراجعه کننده به 14 مرکز بهداشتی درمانی شهر اصفهان در سال 1388 انجام گردید. ابزار گردآوری داده ها مشتمل بر چهار قسمت (آگاهی، عملکرد و اجزای مختلف مدل اعتقاد بهداشتی) بود. داده ها توسط آمار توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها : میانگین نمره آگاهی زنان در زمینه خوددرمانی 13.80+-82.97، میانگین حساسیت درک شده 17.11+-72.48، شدت درک شده 14.73+-71.60، منافع درک شده 17.13+-68.29 و موانع درک شده 19.67+-61.64 تعیین شد. 86 درصد از زنان طی 6 ماه گذشته حداقل در مورد یک بیماری خوددرمانی کرده بودند که شامل سرماخوردگی 57.6 درصد (223 نفر)، سردرد 53.7 درصد (208 نفر) و کم خونی 13.2 درصد (51 نفر) بود. عمده ترین علل خوددرمانی نیز تجربه قبلی از بیماری و در دسترس بودن داروها بود. مهم ترین عامل پیشگیری کننده در زمینه خوددرمانی ترس از ابتلاء به عوارض ناشی از مصرف خودسرانه داروها بود. نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که می توان از میزان خوددرمانی با دارو از طریق افزایش آگاهی و آموزش اثرات جانبی داروها جلوگیری نمود.</description>
						<author>آسیه پیرزاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فراوانی هپاتیتB در زنان باردار شهر گرگان (88-1387)</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1200&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : باتوجه به شیوع روزافزون ابتلاء به هپاتیت B ، با شناسایی صحیح و به موقع زنان باردار +HbsAg و اجرای پروتکل پیشگیری استاندارد برای نوزادان، می توان یکی از مهم ترین راه های انتقال هپاتیت B به نوزادان را متوقف نمود. این مطالعه به منظور آگاهی از وضعیت سرواپیدمیولوژی هپاتیتB در زنان باردار شهر گرگان انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 1553 زن باردار مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی دزیانی گرگان برای زایمان، از دی ماه 1387 لغایت تیرماه 1388 انجام شد. زنان با توجه به تمایل و داشتن شرایط لازم وارد مطالعه شدند. برای زنان باردار تست HBsAg انجام گردید. پرسشنامه مربوط به اطلاعات دموگرافیک و عوامل خطر مورد مطالعه تکمیل شد. به موازات این کار پرونده های بیمارستانی این افراد نیز مورد مطالعه قرارگرفت. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون کای اسکوئر تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : از1553زن باردار 15نفر (1 درصد) +HbsAg و همگی آنها -HbeAg بودند. در 40 درصد از زنان باردار آلوده هیچ عامل خطر شناخته شده ای یافت نشد. با مراجعه به پرونده های بیمارستانی افراد مورد مطالعه مشخص گردید که از 15 زن باردارآلوده، 7 نفر (46.7 درصد) شناسایی نشده و نوزادان آنها بدون دریافت HBIG از بیمارستان مرخص شده بودند. ازسوی دیگر به نوزادان 6زن باردار، HBIG تجویز شده بود؛ در حالی که مادر این نوزادان در زمان زایمان -HbsAg بودند. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که ضعف در بیماریابی علی رغم قابل انتظار بودن شیوع HbsAg در زنان باردار شهر گرگان وجود دارد. پیشنهاد می شود تا زنان باردار در سه ماهه سوم بارداری حتماً از نظر HbsAg ارزیابی گردند.</description>
						<author>سارا یازرلو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اختلالات چشمی در بیماران مبتلا به فلوتر در گرگان (1388)</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1202&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : مگس پران (Floater) نقاط کوچک تیره و مبهمی هستند که در میدان بینایی برخی افراد ظاهر می شود. علل ایجادکننده آن در برخی موارد می تواند تهدیدکننده بینایی باشد. این مطالعه به منظور تعیین اختلالات چشمی در بیماران مبتلا به فلوتر در کلینیک چشم پزشکی مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 164 بیمار (105 زن و 59 مرد) مراجعه کننده به کلینیک چشم پزشکی مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان با شکایت مگس پران (فلوتر) یا جرقه های نورانی در شش ماهه دوم سال 1388 انجام شد. افراد به روش سرشماری وارد مطالعه شدند. معاینه چشم  برای بیماران انجام شد و در پرسشنامه به همراه مشخصات دموگرافیک ثبت گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و شاخص های مرکزی و پراکندگی توصیف شدند. یافته ها : افراد بالاتر از 60 سال شایع ترین گروه سنی مبتلا (37.2 درصد) بودند. 34 نفر (20.7 درصد) سابقه مصرف سیگار داشتند. 60نفر (57.2 درصد) از زنان در وضعیت منوپوز بودند. نزدیک بینی (32.9 درصد) و کاتاراکت (32.9 درصد) بیشترین بیماری های چشمی همراه بودند. در معاینه، جداشدگی خلفی زجاجیه (PVD) در 84.1 درصد و خونریزی شبکیه در 6.1 درصد از بیماران مشاهده گردید. 9.8 درصد بیماران مبتلا به فلوتر، جداشدگی خلفی زجاجیه و خونریزی شبکیه نداشتند. همچنین در هیچ کدام از بیماران پارگی شبکیه مشاهده نشد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان دهنده وقوع درصد بالایی از جداشدگی خلفی زجاجیه بود. افزایش سن، جنس مونث، کاتاراکت و میوپی از عوامل مرتبط با جداشدگی خلفی زجاجیه بود.</description>
						<author>محمدمهدی مطهری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شیوع سوءتغذیه بیماران بستری در بیمارستان آیت‌اله طالقانی تهران</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1201&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : سوءتغذیه شامل طیف گسترده ای از شرایط تغذیه ای مختلف نظیر اضافه وزن یا کاهش وزن، کمبود مواد مغذی خاص مانند پروتئین، ویتامین و مواد معدنی است. سوءتغذیه در بیمارستان سبب افزایش مرگ و میر می شود. این مطالعه به منظور تعیین شیوع سوءتغذیه در بیماران بستری در بیمارستان آیت اله طالقانی تهران انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی 446 بیمار (217 مرد و 229 زن) بستری از نظر شاخص های تن سنجی در بیمارستان آیت اله طالقانی تهران از مرداد تا پایان دی ماه سال 1384 ارزیابی شدند. شاخص توده بدنی (BMI) یا ضخامت چربی زیرپوستی (TSF) یا محیط عضله وسط بازو (MAMC) در شش ماه گذشته تعیین و افراد براساس این معیارها در سه گروه سوء تغذیه خفیف، متوسط و شدید قرار گرفتند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-15 و آزمون های آماری کای اسکوئر و t-test تجزیه و تحلیل شدند. نسبت شانس با استفاده از آزمون رگرسیون لجستیک تعیین شد. یافته ها : شیوع سوءتغذیه در این مطالعه به طور کلی 52 درصد تعیین گردید. شیوع سوءتغذیه به صورت خفیف، متوسط و شدید به ترتیب 14 درصد، 10 درصد و 28درصد تعیین شد. بیشترین شیوع سوءتغذیه کل در بخش گوارش (64 درصد)، بیماران مرد (52.2 درصد)، گروه سنی 29-18سال (71.4 درصد) و افراد با تحصیلات راهنمایی و دبیرستان (67.4 درصد) بود. شیوع TSF، MAC و MAMC کمتر از صدک 5 درصد در گروه سوءتغذیه به طور معنی داری بیش از گروه تغذیه مناسب بود (P&lt;0.005). افزایش هر واحد نمایه توده بدن احتمال سوءتغذیه را 17 درصد کاهش داد. نسبت شانس سوءتغذیه در بیماران با یک یا بیش از یک مشکل گوارشی 64 درصد بیشتر از بیماران بدون مشکل گوارشی بود. همچنین نسبت شانس سوءتغذیه در بیماران با دو یا بیش از دو بار بستری در بیمارستان طی 6 ماه گذشته، 2.1 برابر نسبت به عدم بستری در بیمارستان تعیین شد. نسبت شانس تعداد دفعات بستری بیش از یک بار در افراد با MAC کمتر از صدک 5 درصد، 1.64 برابر در مقایسه با صدک 50-7 درصد حاصل شد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که سوءتغذیه در بیماران بستری در بیمارستان آیت اله طالقانی تهران (52 درصد) در مقایسه با بیمارستان های دیگر و یا سایر کشورها در سال 1384 بالاتر بود. نمایه توده بدن، مشکلات گوارشی و تعداد دفعات بستری در بیمارستان با سوءتغذیه ارتباط داشت.</description>
						<author>پروین میرمیران</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی تراکم روی، مس،کبالت و منگنز در بافت خوراکی ماهیان سفید و کپور دریای خزر</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1203&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : اهمیت محصولات و فرآورده های دریایی، به ویژه ماهیان در رژیم غذایی انسان روز به روز بارزتر می شود. به موازات افزایش مصرف این منابع، اطمینان از سلامت و بهداشت آن نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. معضل آلودگی منابع آبی به فلزات سنگین، ضروری بودن سنجش فلزات در ماهیان را که در چرخه غذایی به اکوسیستم انسانی می رسد را اثبات می کند. این مطالعه به منظور ارزیابی تراکم فلزات سنگین روی، مس،کبالت و منگنز در بافت خوراکی ماهیان سفید و کپور در جنوب مرکزی دریای خزر انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی مقدار فلزات سنگین دو گونه از ماهیان جنوب مرکزی دریای خزر شامل ماهی سفید (Rutilus frisii kutum) و ماهی کپور (Cyprinus carpio) در نیمه دوم سال 1388 اندازه گیری شد. پس از تعیین ایستگاه های بابلسر، فریدون کنار، محمودآباد، رستم رود نور، پارک جنگلی سی سنگان و نوشهر نمونه هایی از ماهیان جمع آوری گردید. پس از آماده سازی و هضم اسیدی، مقدار فلزات سنگین روی، مس، کبالت و منگنز با روش دستگاهی طیف سنجی جذب اتمی مورد سنجش قرار گرفت و با خط پایه برایان مقایسه شد. یافته ها : میانگین و انحراف معیار غلظت فلزات سنگین روی، مس، کبالت و منگنز در بافت خوراکی ماهی سفید به ترتیب 0.57+-29.97 ، 0.09+-9.45 ، 0.01+-0.30 و 0.01+-0.20 میکروگرم برگرم وزن خشک نمونه تعیین شد. همچنین میانگین و انحراف معیار غلظت فلزات سنگین روی، مس، کبالت و منگنز در بافت خوراکی ماهی کپور به ترتیب 0.14+-30.20 ، 0.07+-9.14 ، 0.03+-1.08 و 0.02+-0.71 میکروگرم برگرم وزن خشک ماهی بود. میانگین میزان فلزات سنگین مس، کبالت و منگنز در ایستگاه های مختلف برای دو گونه ماهی دارای تفاوت آماری معنی  دار بود (P&lt;0.05). میانگین میزان روی در ماهی سفید در ایستگاه های مختلف دارای تفاوت آماری معنی داری بود (P&lt;0.05). برای ماهی کپور تنها در دوایستگاه تفاوت آماری معنی داری بین میانگین سطح روی وجود نداشت و در دیگر ایستگاه ها دارای تفاوت آماری معنی داری بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که غلظت فلزات روی، مس و کبالت در بافت ماهیان سفید و کپور دریای خزر نسبتاً زیاد و بالاتر از خط پایه برایان می باشد.</description>
						<author>اکبر الصاق</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فلور قارچی آب شرب شهر ساری (1388)</title>
						<link>http://www.midrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1233&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : قارچ ها با پراکندگی بسیار وسیع در طبیعت منابع مختلف و متنوعی را برای زیست خود انتخاب می نمایند. اگرچه هوا شایع ترین مکان حضور آنها در طبیعت و بالطبع اصلی ترین راه تماس با انسان است؛ ولی منابع دیگر ازجمله آب در اکولوژی قارچ ها نقش بااهمیتی دارند. این مطالعه به منظور تعیین فلور قارچی آب شرب شهر ساری انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی 60 نمونه 100میلی لیتری از آب آشامیدنی لوله کشی پنج ناحیه شمالی، جنوبی، غربی، شرقی و مرکزی شهر ساری در بطری های استریل طی سال 1388 جمع آوری شدند. قارچ های نمونه آب توسط فیلتر استریل 0.4 میکرومتر فیلتراسیون و جداسازی شدند. فیلترها در شرایط کاملاً استریل در محیط مالت اکستراکت آگار جاگذاری شدند. پلیت های حاوی محیط کشت در دمای 27 درجه سانتی گراد به مدت 7-3 روز انکوبه شدند. شناسایی قارچ ها به کمک روش های استاندارد قارچ شناسی براساس کشت روی لام با استفاده از محیط های اختصاصی انجام شد. یافته ها : از مجموع 468 کلنی قارچی رشدیافته؛ 8 جنس مختلف قارچ شناسایی شد. به طور کلی میانگین CFU قارچ های جداشده برای نمونه های هر 100 میلی لیتر آب 8.4 بود. شایع ترین قارچ های جدا شده آسپرژیلوس (37.4 درصد)، پنی سیلیوم (27.3 درصد) و کلادوسپوریوم (17.3 درصد) بودند. کمترین کلنی جدا شده مربوط به رایزوپوس (0.6 درصد) بود. از بین گونه های مختلف آسپرژیلوس، گونه فلاووس (23.7 درصد) بیشترین میزان فراوانی را داشت. نتیجه گیری : نتایج مطالعه حاضر نشان داد که آب آشامیدنی شهر ساری حاوی قارچ های مختلف می باشد. لذا پیشنهاد می گردد در پایش های منظم سیستم آب شهری از نظر آلودگی های میکروبی؛ قارچ ها نیز به عنوان یکی از میکروارگانیسم مهم بررسی شوند.</description>
						<author>محمدتقی هدایتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
